ميرزا حسن حسينى فسايى
1169
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و شطاح به معنى [ گستاخ ، جرى ، بىشرم و كسى كه شطحيات گويد . ] « 1 » روشن شيرازى : نام شريفش ميرزا احمد ، شرح حالش در محلهء بازار مرغ گذشت . زكى شيرازى « 2 » : نام شريفش شيخ عبد اللّه پسر ابو تراب پسر بهرام پسر زكى پسر عبد اللّه بىخبر است . از فحول فضلاى اوان و عدول علماى زمان خود بود ، قاضى ناصر الدين بيضاوى و قطب الدين علامه شيرازى ، تحصيل فضائل در خدمت او نموده ، در كتاب رسالة الابرار فى اخبار الاخيار آمده كه وى معلم و استاد جميع فضلاى آن زمان بود و قاضى بيضاوى از كرامت او نقل نموده كه وى بعد از وفات زنده شد و مسائل علماى مصر را جواب گفته ، ثانيا وفات نمود و او را « ذو الموتين » گفتند و اين واقعه در سنه سبع و سبعين و ستمائه ( : 677 ) اتفاق افتاد و العهدة على الراوى . همچنين در كتاب رياض العارفين مرقوم است و اين رباعى از اوست : در عالم بىوفا ، دويديم بسى * بيچارهتر از خويش نديديم كسى تازانهء روزگار خورديم به دهر * از دست دل خويش نه از دست كسى حاجى زمان شيرازى « 3 » : در اوائل حال از كفشدوزى معيشت مىنمود : جام بلور از خم شراب درآمد * ماه فرو رفت و آفتاب برآمد ساغر شيرازى : نام شريفش شيخ محمد ، شرح حالش در محلهء لب آب گذشت . سامانى شيرازى : نامش ميرزا حسن ولد الصدق حضرت قاآنى ، در ذيل محلهء ميدان شاه نوشته شد . شيخ سعدى « 4 » : مصلح الدين يا مشرف الدين مصلح شيرازى . در كتاب مزارات شيراز ، نام آن جناب را شيخ مشرف الدين مصلح بن عبد اللّه شيرازى ، نوشته است ، پدر و مادرش از نژاد علما بودند چنان كه خود فرموده است : همه قبيلهء من عالمان دين بودند * مرا معلم عشق تو ، شاعرى آموخت در كتاب سلم السموات نوشته است : مولانا مسعود كازرونى والد علامه شيرازى جد
--> ( 1 ) . ( كلمهاى است كه بوى خودپسندى و ادعا از آن استشمام شود و آن در بين محققين نادر ديده شده است . ( ابن عربى ) جرجانى در تعريفات مىگويد : شطح از زلات محققين است زيرا دعوى به حق است كه عارف بدون اذن الهى تصريح مىكند و نيز رجوع شود به كتاب اللمع فى التصوف ، كتاب تفسير الشطحات ، ص 375 ، چاپ ليدن ، و ص 648 و 649 بحث در افكار و احوال حافظ . ( 2 ) . منقول از رياض العارفين ، ص 332 . ( 3 ) . تذكره نصر آبادى ، ص 382 : ( مردى دردمند بود چنانچه ياران عزيز مثل ميرزا ابراهيم ملاصدرا و ملا محمد تقى اكثر به در دكان او نشسته ، صحبت مىداشتند و در خطشناسى وقوفش به مرتبهاى بود كه شرح نتوان داد و در ترتيب نظم همطبعش خالى از لطفى نيست ) . ( 4 ) . براى اطلاع بيشتر رجوع شود به سعدى نامه ، مجموعه مقالات درباره زندگى و شعر سعدى به اهتمام دكتر منصور رستگار فسائى ، مكتب سعدى از كيخسرو هخامنشى ، قلمرو سعدى از على دشتى ، تاريخ ادبيات صفا ، ج 3 ، بخش اول ، ص 584 تا 622 ، و از سعدى تا جامى ، ادوارد براون ، و دانشمندان و سخنسرايان فارس ، ج 3 ، ص 102 تا 159 .